تبليغاتX
عشق است
عشق است
آری به راستی زمان می گذرد.عمر تمام شدنیست.پس بگذار عاشق زندگی کنی و عاشق بمیری
کاش می شد جمعه 20 اردیبهشت1387 0
000

 

کاش می شد غصه را زنجیر کرد

ذره های عشق را تکثیر کرد

کاش می شد زخم را مرحم شویم

یار و غمخوار و انیس هم شویم

کاش می شد بر خلاف سرنوشت

قسمت و تقدیر را از سر نوشت

کاش می شد چشم و دل را باز کرد

نغمه ها ی دوستی را ساز کرد

کاش می شد عشق را آغاز کرد

بی خیال از هر غمی پرواز کرد
 

نوشته شده توسط یه عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

تلنگر پنجشنبه 29 فروردین1387 15


اتل متل یه بابا،دلیر وزاروبیمار
اتل متل یه مادر،یه مادر فداکار

اتل متل بچه‌ها،که اونارو دوست دارن

آخه غیر اون دوتا،هیچ کسی رو ندارن

مامان بابا رو می‌خواد،بابا عاشق اونه

به غیر بعضی وقتا،بابا چه مهربونه

وقتی که از درد سر،دست می‌ذاره رو گیجگاش

اون بابای مهربون،فحش می‌ده به بچه‌هاش

همون وقتی که هرچی،جلوش باشه می‌شکنه

همون وقتی که هرچی،پیشش باشه می‌زنه

غیر خدا و مادر،هیچ‌کسی رو نداره

اون وقتی که باباجون،موجی می‌شه دوباره

دویدم و دویدم،سر کوچه رسیدم

بند دلم پاره شد
،از اون چیزی که دیدم
بابام میون کوچه،افتاده بود رو زمین

مامان هوار می‌زد،شوهرمو بگیرین

مامان با شیون و داد،می‌زد توی صورتش

قسم می‌داد بابارو،به فاطمه ، به جدش

تو رو خدا مرتضی،زشته میون کوچه

بچه داره می‌بینه،تو رو به جون بچه

بابا رو کردن دوره،بچه‌های محله

بابا یه هو دوید و،زد تو دیوار با کله

هی تند و تند سرش رو،بابا می‌زد تو دیوار

قسم می‌داد حاجی رو،حاجی گوشی رو بردار

نعره‌های بابا جون،پیچید یه هو تو گوشم

الو الو کربلا،جواب بده به گوشم

مامان دوید و از پشت ،گرفت سر بابا رو

بابا با گریه می‌گفت،کشتند بچه‌هارو

بعد مامانو هلش داد،خودش خوابید رو زمین

گفت که مواظب باشین،خمپاره زد، بخوابین

الو الو کربلا،پس نخودا چی شدن؟

کمک می‌خوایم حاجی جون،بچه‌ها قیچی شدن

تو سینه و سرش زد،هی سرشو تکون داد

رو به تماشاچیا،چشاشوبست وجون داد

بعضی تماشا کردن،بعضی فقط خندیدن

اونایی که از بابام،فقط امروز و دیدن

سوی بابا دویدم،بالا سرش رسیدم

از درد غربت اون،هی به خودم پیچیدم

درد غربت بابا،غنیمت نبرده

شرافت و خون دل،نشونه‌های مرده

ای اونایی که امروز،دارین بهش می‌خندین

برای خنده‌هاتون،دردشو می‌پسندین

امروزشو نبینین،بابام یه قهرمونه

یه‌روز به هم می‌رسیم،بازی داره زمونه

موج بابام کلید،قفل در بهشته

درو کنه هر کسی،هرچیزی روکه کشته

یه روزپشیمون می‌شین،که دیگه خیلی دیره

گریه‌های مادرم،یقه تونو می‌گیره

بالا رفتیم ماسته،پایین اومدیم دروغه

مرگ و معاد و عقبی
،کی میگه که دروغه؟

نوشته شده توسط یه عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

عید آمد سه شنبه 28 اسفند1386 0
0
سلام به همه دوستان عزیز و همیشگی وبلاگم : batting eyelashes
 
سالی دیگر گذشت در سالی که پشت سر گذاشتیم سال پر حاشیه و پر کاری
 
برای من بود به هر حال پرونده سال 86 رو باید با همه خوبی و بدی هاش بست
 
و به استقبال سال 87 رفت تنها چیزی که از 86 در ذهن همه ی ما می مونه خاطراتش
 
هست 86 برای من سالی پر از لحضات شادی و غم بود, بعضی اوقات خندون و بعضی
 
از وقت ها هم غمگین به قول یکی از دوستان شادی و غم مانند دو اتاقی هستند
 
در کنار هم که شادی ها و غم ها در اون خوابیده اند باید حواسمونو جمع کنیم
 
که در لحظات شادی اونقدر در اون غرق نشیم که با هیجان و سر و صدامون
 
غم رو از خواب بیدار کنیم همیشه در لحظات شادی فکر کسانی باشیم که این
 
خنده به دلیل مشکلاتی که دارن روی لباشون نمی شینه.
 
در سال جدید هر کس برنامه و هدف هایی در زندگی شخصی و کاریش داره که
 
امیدوارم موفق باشه.
 
همین جا هم رسما عید نوروز رو به تمامی دوستان گلم تبریک عرض می کنم
 
و امیدوارم سالی پر بار و خوبی در کنار خانواده محترمتون داشته باشید.
 
در آخر هم در این سال  اگر هر کدام از دوستان از دست من رنجیدند و ناراحت هستن
 
به من ایمیل بزنن و منو راهنمایی بکنن که در سال جدید دیگر این اتفاقات نیفته !
 
در پناه حق تا بعد از عید نوروز .love struckkiss
 
محمد
 
01
نوشته شده توسط یه عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

پایان زنگ تفریح یکشنبه 16 دی1386 9


خدامیداند،ولی......................................

آن روزکه اخرین زنگ دنیا می خورددیگرنه می شود

تقلب کردونه می شودسرکسی را کلاه گذاشت.

آن روزتازه می فهمیم دنیا با همه ی بزرگیش از جلسه

امتحان هم کوچکتراست.

ان روز می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش ازیک بار نمیتوان به آن پاسخ داد.

خدا کند،آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد

روی تخته سیاه قیامت اسم ماراجزئ خوبها بنویسند

خدا کند،هواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح

آنقدردرحیاط نمانده باشیم که حیات یادمان رفته باشد.

خداکند که دفترزندگیمان را جلد کرده باشیم

وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.

نوشته شده توسط یه عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

پاییز دوشنبه 7 آبان1386 13

                         

                         آخرای فصل پاییز                یه درخت پیرو تنها

تنها برگی روی شاخش              مونده بود میون برگه

یه شبی درخت به برگ گفت:               کاش بمونی درکنارم

اخه من میون برگها                  فقط تنها                تورو دارم.

 

وقتی برگ درختو میدید

داره ازغصه میمیره!

با خدا رازو نیاز کرد

اونو ازدرخت نگیره.

بادلی خردوشکسته     گفت:        نزارازاون جدا شم

ای خدا کاری بکن که                 تا بهارهمین جا باشم.

برگ تو خلوت شبونه                 ازدلش با خدا میگفت.

غافل ازاینکه یه گوشه

باد

همه حرفاشو میشنفت.

 

باداومدبا خنده ای گفت:               اخه این حرفا کدومه

با هجوم من روشاخه                    عمرهردوتون تمومه

یه دفعه باد      خیلی خشمگین     با یه قدرتی فراوون

سیلی زد به برگ و شاخه             تا بگیره ازدرخت جون

ولی برگ مثل یه کوهی                به درخت چسبیدوچسبید

تا که باد رفت پیش بارون               بارو نم قصه رو فهمید.

 

بارون گفت بارعدوبرقم                میسوزونمش تا ریشه

تا که آثاری نمونه                             دیگه از درختو بیشه

ولی بارونم مثل باد       توی این بازی       شکست خورد.

به جایی رسید که بارون               ارزو میکرد که میمیرد.

برگ نیوفتادونیوفتاد                  اخه این خواست خدا بود.

 

هرکی زندگیشو باخته دلش ازخدا جدا بود.

هرکی زندگیشو باخته دلش ازخدا جدا بود.

هرکی زندگیشو باخته دلش ازخدا جدا بود.

نوشته شده توسط یه عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: یه عاشق & Designer: Hessam Sedaghati

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران

.................... ........................